(( به نام خدا ))
موضوع = باران
مقدمه =
باز باران با ترانه
با گوهر های فراوان
می خورد بر بام خانه
بدنه =
بند اول = من باران را دوست دارم چون وقتی می بارد تمام بدی ها را می برد بوی خاک هایی که می پیچد وراه رفتن بر روی آب هایی که بر زمین جاری می شود واقعا دلنشین است .
بند دوم = باران در فصل پاییز واقعا دیدنی است وقتی قطره های ریز و درشت آن بر روی برگ هایی که در زمین ریخته است می خورد مایه ی آرامش انسان می شود
بدبه سوم = آیا می دانستید در فصل بهار هم باران می بارد وقتی باران به شکوفه های تازه شکفته شده ی درختان می خورد بوی عطر تمام جهان را فرا می گیرد
نتیجه = ما باید از خداوند مهربان به دلیل چنین نعمت بزرگی متشکر باشیم
باز باران بی ترانه بی نوای عارفانه
بی هوای عاشقانه می زند بر سقف قلبم



موضوع انشا: باران

وقتی اسمان خوش حال می شود باران می بارد.باران یکی از لطف و نعمات خداوند است که به ما داده و ما باید قدردان این نعمت زیبا باشیم زیرا وقتی باران می آید قطرات لطیفش بر روی برگ ها و گل ها و درختان می ریزد و انها را سیراب می کند.هر قطره ی باران ظریف و شفاف است و با باریدنش به همه جا نشاط می بخشد و بوی خوش خاک در می اید.کودکان هم عاشق باران اند و با چکمه هایشان درون گودال هایی که اب جمع می شود بازی می کنند و بزرگان هم در زیر باران قدم می زنند.من هم بسیار باران را دوست می دارم و هر وقت باران می بارد خوش حال می شوم.ما باید به خوبی از این نعمت استفاده کنیم چون اگر روزی برسد که دیگر باران نبارد همه جا خشک خواهد شد و اب های زمین تمام می شود.ماهم از بهره برداری از این نعمت محروم می مانیم و گیاهان از بین می روند.پس باران نفش بزرگی در زندگی ما دارد و همه ی ما دوستداران باران هستیم.

 

 


به نام خدا
موضوع انشا: قلبم را به چه کسی هدیه دهم؟


سلام بچه ها من میخواستم امروز راجع به این که قلبم را به چه کسی هدیه دهم صحبت کنم.
من میخواهم قلبم را به خدا هدیه کنم برای اینکه خدا با تمام وجود کمکم میکند و همیشه و همه جا یاری ام میکند .
من میخواهم قلبم رافقط فقط به خدا هدیه کنم چون او مرا افریده و تمام وجودش را به من هدیه کرده .
تا ابد عاشقش هستم و عاشقش می مانم چومن بهترین همراه و دوست زندگی ام هست پس ترجیح میدهم که قلبم را فقط به او هدیه کنم.


 

به نام خدا
موضوع انشا:روستا

 

سلام من میخواهم امروز در باره ی روستا و ادم های ان حرف بزنم.
بچه های روستا خیلی سخت درس میخوانند و هم به پدر و مادر خود کمک میکنند .
هیچ کدام از زن های روستا بیکار نیستند انها کمک به شوهر و کار های خود مثل دامپروری و بافندگی ....... .

مرد های روستا هم خیلی زحمت میکشند . بچه های شهری هم باید قدر زندگی خودرا بدانند و هم قدر خانه و خانواده خود را بفهمید که پدر و مادر هایتان چه سختی هایی میکشند تا شما در اسایش کامل زندگی کنید .
پس شما هم خوب تلاش کنید که زحمت های پدرو مادرتان را جبران کنید.

فاطمه غفاری

 

 

نظرات (1) کلیک ها: 3159

نظرات اخیر

  • مهمان - یلدا

    خاک برسرتون این دبیرستانش باشه وای به حال ابتدایی
    دوست دارم 0
نمایش سایر نظرات

موضوع انشا:
قلب خود را دوست دارید به چه کسی هدیه کنید
ساعت انشا بود ،معلم آمد سر کلاس و پای تخته موضوع انشا جدید را نوشت .قلب خود را دوست دارید به چه کسی هدیه کنید. همه مشغول کار شدیم و بعد از یک ساعت انشا تمام بچه ها تمام شد و معلم از بچه ها خواست که انشای خود را بخوانند همه خواندند و نوبت من فرا رسید.پا شدم و انشا خود را خواندم.
موضوع انشا :دوست دارید قلب خود را به چه کسی هدیه دهید. بوم بوم بوم .صدای قلبم است که داره می تپه. نمی دانم می خواهم چه کار کنم .نمی دانم که می خواهم قلبم را به کی هدیه کنم. قلب من با شنیدن جمله آخر من ترسید و تند تند زد .بوم بوم بوم بوم.
گفتم: نترس قلب کوچولوی من ،من ترا خیلی دوست دارم و من تورا به کسی هدیه می دهم که مثل من عاشق تو باشد.خیلی فکر کردم ناگهان در ذهنم جرقه ای زد. بلند شدم و داد زدم :آهان فهمیدم که می خواهم تورا به چه کسی هدیه بدهم .
قلبم هیجان زده پرسید:به چه کسی؟؟؟
گفتم: به آن کسانی که از نداشتن قلب می خواهند جان خود را از دست بدهند و دنبال یک قلب سالمند.
قلبم پرسید :هان!!! هان چی داری میگی ؟؟؟
گفتم : به همان مریض هایی که دنبال یک قلبند و پیدا نمی کنند. قلبم کمی از ترسش ریخت و گفت: حالا که می دونم به کی میخوای بدی آروم شدم،خوشحال و شاد شدم که میخوام جون یک نفر را نجات بدم.


پارمیدا فراهانی
سال 93


به نام خدا
موضوع:پاییز

همه ی فصل ها زیبا هستند وشباهت ها و قشنگی های خودشان را دارند.
اما فصل پاییزازهمه ی فصل هازیباتراست درفصل پاییزبرگ درختان به رنگ زردونارنجی و گاهی قرمز میشود در پاییز باران میبارد و باران شادی بخش روح انسانهاست وقتی باران میبارد بوی خوش خاک بلند میشود برگدرختان اهسته بر زمین میریزند.
خودشان را به دس بادمیسپارند تا باد مسیر زندگیشان را مشخص کند فصل پاییز را دو.ست دارم چون فصلی رنگارنگ است و ما از این انشا نتیجه میگریم که همه ی این زیبایی ها فقط کار یک نفر میتواند باشد ان هم خداوند کریم و مهربان است که به وجود اورنده ی زمین و اسمان هاست
ما باید شکر گزار نعمت هایش باشیم و قدر این همه نعمت زیبا را بدانیم.
نام : سماصراف

 


به نام خدا
انشا:پاییز


دوباره پاییز رسید . من فصل پاییز راخیلی دوست دارم .
بخاطرباران هایش بخاطر هوای خوبی که دارد بیشتراز همه بخاطرشروع سال تحصیلی صدای خش خش برگ ها هوای بارانی وای من عاشق بارانم امروزکه روزدوم مدرسه ها است خیلی خوشحالم ولی از این که برگ درختان میریزد و انها بدون لباس میشوند ناراحت هستم .
به امید دیدارتاپاییزی دیگر........

 


 

به نام خدا
باران چه نام زیباییست حتی با شنیدن این نام ادم ارمش خاصی میگیرد دوباره باران دارد میبارد و انسان ها را به فکر وا میدارد من باران را خیلی دوست دارم زیرا به من ارامش خاصی میدهد همه ی مردم دنیا باران را دوست دارند ولی خیلی از کشور ها از این نعمت زیبا و الهی محروم هستند ما باید قدر این نعمت زیبا را بدانیم وقتی باران میبارد تمام ادم ها به بدی های خود می اندیشند و سعی میکنند در هنگام بارش باران تمام کینه های خود را از دیگران از بین ببرند و حالا باران به اتمام میرسد و رنگین کمان به وجود میاید هنوز هم ان نم زیبای باران بر روی زمین باقی مانده است من عاشق این بوی زیبای باران هستم

الناز برزیگر

نظرات (0) کلیک ها: 1742

حدیث روز

حضرت علی علیه السلام اَلْخَيْرُ لا يَفْنى؛ كار خير هرگز فانى نمى شود. شرح غررالحكم: ج 1، ص 229